محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5412

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از وى پيشواز كردند و مأمون وى را بر كشيكبانان گماشت . محمد اين همه را ناخوش داشت و به تدبير بر ضد مأمون پرداخت . از جمله تدبيرهاى وى آن بود كه به عباس بن عبد الله مالكى كه عامل مأمون بر رى بود نوشت و دستور داد از درختان شكفت رى براى وى بفرستد ، مىخواست بدين وسيله عباس را بيازمايد . او نيز آنچه را كه محمد خواسته بود فرستاد و از مأمون و ذو الرياستين مكتوم داشت . گويد : اما مأمون از كار وى خبر يافت و حسن بن على مأمونى را بر اسبان بريد سوى وى فرستاد و رسهمى را از دنبال وى فرستاد ، و عباس بن عبد الله را عزل كرد . از رسهمى نقل كرده‌اند كه وى از اسب خويش پياده نشده بود كه يك هزار كس از مردم رى بر او فراهم آمده بودند . گويد : محمد سه كس را به رسالت سوى مأمون فرستاد كه يكيشان عباس بن - موسى بود و ديگرى صالح مصلىدار و سومى محمد بن عيسى بن نهيك ( 376 و همراه آنها به عامل رى نامه ها نوشت كه لوازم و سلاح براى آنها فراهم كن ، به ولايتدار قومس و نيشابور و سرخس نيز چنين نوشت كه بكردند . گويد : رسولان به مرو رسيدند ، اقسام سلاح و لوازم و تجهيزات براى آنها فراهم آمده بود ، پيش مأمون رفتند و پيام محمد را به دو رسانيدند كه مىخواست موسى را بر خويشتن تقدم دهد و مىگفت كه او را « الناطق بالحق » ناميده است كسى كه اين مشورت را به او داده بود على بن عيسى بود كه به او مىگفته بود مردم خراسان اطاعتش مىكنند ، اما مأمون اين را رد كرد و نپذيرفت . ذو الرياستين گويد : عباس بن موسى گفت : « اى امير از اين چه باك دارى ، پدر بزرگ من نيز خلع شد و زيانى نبرد . » گويد : اما من به او بانگ زدم كه : « خاموش باش ، پدر بزرگ تو در دست آنها اسير بود اما اين ، ميان داييان و شيعيان خويشتن است . » گويد : پس برفتند و هر كدام از آنها در منزلى جاى گرفتند .